![]() |
![]() | |
| صدای پای آب |
|
به نام خداوندی که به انسان ها صبرداد همیشه منتظرت هستیم. تو مثل٬ ماه٬ ستاره٬ و خورشیدی. ظلم را ریشه کن می کنی. جهل را از بین می بری. این کوچه٬ این خیابان٬ تمام موجودات٬ این تاریخ ٬ انتظار تو را می کشند. تو ناظری٬ تو می دانی. کی٬ تا کی صبر کنیم٬ کی می آیی٬ جمعه ها یکی پس از دیگری می آیند و می گذرند. کدام جمعه می آیی تا انسان ها را هدایت کنی ما در این جهان مسافریم٬ که به انتظار تو هستیم تا با راهنمایی های تو این سفر را روبه کمال ببریم٬ و کوله بار خود را با خوبی ها و زیبایی ها ببندیم. آسمانمان را گرفته ابر با آن پوستین سرد و نمناکش ٬ کی می آیی تا این آسمان را پاکیزه کنی. ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده ی دیدارما. ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر. کاش که این فاصله را کم کنیم. کاش که همسایه ی ما میشدی مایه ی آسایش ما میشدی. ظهور کن که منتظرت هستیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 7:23 PM توسط علیرضا |
|
|
به نام او که انار را با نظم آفرید مردمان در خوابند و گنچشک ها هم. جغد شب می خواند٬ با جیر جیرک هم صدا شده است. در اتاق؛ شب تاب فانوس بدست می خواند. صبح نزدیک است٬ اتاق ما خانه ی نور است٬ هر روز خورشید سر می زند به دا خل آن. در اتاق٬ نور چشم هایم را نوازش می دهد٬ گویا می خواهد آغاز روزی خوش را نومید دهد. آسمان رنگ خود را به آب بخشید٬ آسمان آبیست٬ وسعتش ناپیدا. گوش کن٬ کوچه ی باغ انار از دور٬ صدا می زند تورا٬ چشم تو زینت باغ است ٬ بیا. «چشم تو زینت تاریکی نیست.» «پلک ها را بتکان کفش به پا کن و بیا.» گوش کن٬ برگ ها ی درختان باغ می خوانند٬ آواز شان گوش را نوازش می دهد٬ معلم آنها باد است. کفش هایم را پو شیدم؛ بند کفش هایم را محکم می بندم؛ درختان باغ شاید٬ اناری ترک خرده به من دادند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:44 PM توسط علیرضا |
|
|
هوالطیف سلام سلامی به پاکی باران. بارانی که نوازش دهنده ی گل هاست. بارانی که با آمدنش به طبیعت روه دوباره می بخشد. بارانی که جوی ها را سیراب می کند. گوش کن٬ صدایش می آید٬ نزدیک است پشت پنجره ی خوبی هاست٬ در اتاق آبی من. بارانی که صدا می زند تورا. «چتر ها راباید بست زیر باران باید رفت.» گوش کن٬ صدای قدم هایت با صدای پای خیس باران هم صدا شده است. من ساری دیدم که پر های خود را می شست٬ درون گودال هایی که سیراب بودند. «زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی «اکنون» است.» زندگی راه رفتن زیر باران است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 2:31 AM توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
شکوفه گیلاس بیغوله ی ماتم زده SamiYusuf sohrab sepehri آواز خیس باران دریای سرخ NASA |
|
RSS
|