![]() |
![]() | |
| صدای پای آب |
|
هوالطیف می بینم صورتمو تو آینه بالبی خسته میپرسم از خودم این غریبه کیه از من چی میخواد اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم میزارم به خودم میگم که این صورتکه میتونم از صورتم ورش دارم میکشم دستموروی صورتم هرچی باید بدونم دستم میگه منو توی آینه نشون میده میگه این تویی نه هیچ کس دیگه جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها اون به روی صورتت تابدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا . آینه میگه توهمونی که یه روز می خواستی خورشیدو بادست بگیری ولی امروز شهر شب خونه ات شده گاهی بی صدا توقلبت می میری میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه می شکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تکه اش عکس منه عکسا با دهن کجی بهم میگن چشم امیدو ببر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنه گی میدن تمومشون... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:52 PM توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
شکوفه گیلاس بیغوله ی ماتم زده SamiYusuf sohrab sepehri آواز خیس باران دریای سرخ NASA |
|
RSS
|