![]() |
![]() | |
| صدای پای آب |
|
به نام کردگار هفت افلاک که پیدا کرد عالم از کفی خاک صبح بود خورشید از بالای کوه به دشت نگاه میکرد من در حال قدم زدن روی چمن های مرطوب دشت بودم .در آن هنگام بادی را حس کردم که خبری داشت ٬ خبری از بهاری زیبا من درختی دیدم باعظمت٬ آب زلالی دیدم که در جویی روان بود و شکوفه های درخت را حمل می کرد من پرندگانی دیدم که با صدایی زیبا آمدن عید را نو مید می دادند زندگی هفت سین نوروز است پهنه ی چشمانم جولانگاه تو باد٬ ای دشت سر سبز من گلبرگ جوانی دیدم که سنگینی زنبور را انتظار می کشید لاله ای دیدم لبخند میزد به دشت بادی را حس کردم که بوی تازگی خاک را با خود آمیخته بود سپیده دم اول نوروز٬ چه زیباست خوشا به حال دشت که دوستی چون آفتاب دلنشین دارد خوشا به حال تنها شوکوفه ی بالای درخت که خود را تا عرش با لا کشیده و اولین نظاره گر خورشید است کوهی رادیدم که دیگر سنگینی برف را تحمل نمی کرد٬ او می دانست که عید نزدیک است و با تمام وجودم زیبایی بهار را حس کردم ٬ بهار عمرتان بی خزان باد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 8:45 PM توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
شکوفه گیلاس بیغوله ی ماتم زده SamiYusuf sohrab sepehri آواز خیس باران دریای سرخ NASA |
|
RSS
|